بزرگنمايي:
اخبار محرمانه - عصر ایران /متن پیش رو در عصر ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
شهریور در حالی با رأی اعتماد به همۀ وزیران پیشنهادی پزشکیان آغاز شد که رادیکالها خواستار حذف 4 یا 5 وزیری بودند که بر آنها انگ زاویه دار نشاندند...
بازار

مهرداد خدیر| شهریور 1403 در بهترین حالت ممکن برای مسعود پزشکیان رییس جمهوری جدید ایران آغاز شد چرا که تمام وزیران پیشنهادی او برای دولتی که نام " alt="اخبار محرمانه" width="100%" />
مجلسی که در غیاب اکثریت واجدان شرایط شکل گرفته بود و خود پزشکیان به کاهش فاحش نرخ مشارکت به 8 درصد در مرحلۀ دوم اشاره کرده بود و اگر میخواست فراکسیون میانهروها را در چنین مجلسی شکل دهد تنها میتوانست روی 80 تا 90 نفر حساب کند.
حساسیت رادیکالها بر روی چهار یا پنج وزیر پیشنهادی بود: اولی عبدالناصر همتی وزیر اقتصاد و دارایی که در 1400 با ابراهیم رییسی رقابت و طی سه سال خالصسازی از او انتقاد میکرد. دومی محمد رضا ظفرقندی وزیر بهداشت و درمان که با اصلاح طلبان هم افق است. سومی احمد میدری که به عنوان نماینده مجلس ششم با مواضع جبهه مشارکت هم سو بود و سرانجام فرزانه صادق به عنوان وزیر زن برای وزارت راه و شهرسازی. پنجمی با غلظت کمتر سلیمی صراف برای وزارت علوم چون رادیکال ها وزیر علومی در حد رییس دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی می خواهند و چنان تابع و خاکسار که مثل زلفی گل دولت رییسی حتی وقتی یک عضو شورا - رحیم پور ازغدی- علنا به او اهانت کرد جرأت دفاع از شخصیت خودش را هم نداشته باشد چه رسد به دفاع از کیان استاد و دانشجو.
جلسه رأی اعتماد البته در واپسین روز مرداد 1403 برگزار شد و بر خلاف 26 سال قبل که نطق عطاءالله مهاجرانی وزیر پیشنهادی ارشاد خاتمی در یادها ماند این بار نطق خود پزشکیان تأثیرگذار بود. نه به خاطر آن که نطاق زبردستی باشد که اتفاقا جز در ارجاع به خطبه ها و حکمت های نهج البلاغه سخنران خوبی نیست اما صریح و روشن دو نکته را گفت: یکی این که کابینه درهم است و نمی توانند سوا کنند. البته نه به این صراحت و با این ادبیات ولی منظور او این بود که وزیر کشور شدن سردار مؤمنی اصول گرا با وزیر بهداشت شدن ظفرقندی باهم است و نمی شود وزیران اصلاح طلب و اعتدالی را بیندازند و دیگران را باقی بگذارند و دومی نقل قول از رهبری که به همه رأی بدهید. باز هم نه به این صراحت که با همین مضمون.
این در حالی بود که تیتر اصلی همان روز کیهان این بود: حذف زاویهدارها، لازمه وفاق ملی/ و بزرگ ترین کمک مجلس به رییس جمهوری.
تا یک ماه قبل کیهان مسعود پزشکیان را خارج از جبهه انقلاب توصیف می کرد و برای آن که او رییس جمهور نشود از قالیباف و جلیلی می خواست یکی به سود دیگری کنار برود تا خالص سازی به شیوه دولت رییسی را ادامه دهند و حالا برای وفاق ملی شرط می گذشت و از وزیران همسوتر با رییس جمهوری به عنوان زاویهدار یاد میکرد.
رییس جمهور پزشکیان در شهریور نشست خبری هم برپا کرد و اعلام آمادگی او برای مذاکره با
آمریکا خشم اصولگرایان را برانگیخت. آنان دوست داشتند مانند سلف خود وقتی درباره احتمال دیدار با رییس جمهوری
آمریکا در نیویورک از او می پرسند با غلظت تمام بگوید: خیر!
همان "خیر" البته نشان داد ابراهیم رییسی بعد از 40 سال کار در دستگاه قضایی با ادبیات دیپلماتیک چندان آشنا نیست یا تنها برای رضایت بخش هایی خاص سخن میگوید.
پزشکیان عراق را به عنوان اولین سفر خارجی انتخاب کرد و برای نخستین بار یک رییس جمهوری
ایران به اقلیم کردستان رفت. او که زاده و بالیده مهاباد است و تا نوجوانی در آن سامان تحصیل کرده به کردی با نچیروان بارزانی صحبت کرد و جالب این که فارسی رییس اقلیم که در
ایران بزرگ شده و در دانشگاه تهران درس خوانده سلیس است.
در
آمریکا مناظره کامالا هریس و دونالد
ترامپ برگزار شد و در تهران برای دومی دادگاه تشکیل دادند و علیه او کیفرخواست صادر شد.
از اخبار تکان دهنده این بود که رییس بورس در دولت رییسی قبل از ترک این مسؤولیت و تحویل آن به مدیر منصوب دولت جدید برای خود و چند نفر دیگر وام کلان گرفته که اگرچه به لحاظ حقوقی قابل توجیه و دفاع بود اما با ادعاهای دولت محرومان سازگار نبود.
این خبر درست در گرماگرم این ادعا منتشر شد که دولت قبل یک اسب زین شده تحویل داده است.
اصل خبر این بود که مجید عشقی و 4 مدیر دیگر ارشد سازمان بورس با استفاده از فرصت اننتقال دولت، خودشان به خودشان مجموعا 10 و نیم میلیارد تومان وام دادهاند تا طی 10 سال با بهرۀ 4 درصد آن را بازپرداخت کنند! (عدد دقیق مجموع 5 مدیر بورس: 105،112،894،600 ریال بود و خود مجید عشقی: 27،268،572،839 ریال) و می دانیم در کشوری با تورم 50 درصد بهره 4 درصد یعنی هیچ.
زمان تصویب این مصوبه خرداد بود یعنی یک یا دو هفته بعد از سقوط هلیکوپتر آقای رییسی و در وضعیت انتقال دولت. در حالی که تابلوی بورس هم قرمز بود.
ورود سازمان بازرسی کل کشور به موضوع البته مورد تقدیر قرار گرفت و در واقع آنها از وزیر جدید (همتی) خواستار پیگیری و یادآور شدند: "اتخاذ چنین تصمیمی در روزهای پایانی دولت قبل واجد ابهامات جدی است و درصورت اطلاع سهامداران و فعالان بازار به ویژه سهامداران خُرد بر نارضایتی اجتماعی از عملکرد مسوولان بازار اوراق بهادار خواهد افزود".
نکته جالب این که همانگونه که مدرک جعلی علی کردان وزیر کشور دولت اول احمدینژاد باعث شد خود کلمه کردان به معنی مدرک دروغین ثبت شود و رواج یابد و مثلا بگویند مدرک فلانی کردانی است اصطلاح وام عشقی و مدیر عشقی هم رایج شد. یعنی وام مدیران به خودشان!
از مرگ های مورد توجه در شهریورماه میتوان به درگذشت رضا قطبی اشاره کرد که سلطنت طلبان او را به تحمیل پیام مشهور به شاه در نیمه آبان 57 متهم میکنند: صدای انقلابتان را شنیدم....
نسبت نزدیک و علاقه فرح دیبا به او البته آنان را دچار پارادوکس کرده هر چند برخی معتقدند با 4 ضربه به شاه از عوامل سقوط او بود: اولی پخش دادگاه خسرو گلسرخی از تلویزیون. دوم جشن هنر شیراز و تحریک احساسات مذهبی. سوم تأخیر در نشر خبر اعلام حکومت نظامی در تهران و صبح جمعه 17 شهریور به جای شامگاه پنج شنبه 16 شهریور 57 و سرانجام نوشتن و واداشتن پیامی که شاه در آن بارها از واژه "انقلاب" استفاده و به فساد و خفقان در رژیم خود اعتراف کرده بود. خود امام خمینی میگفت جنبش یا نهضت چون انقلاب کلمهای قرآنی نیست ولی شاه که 15 سال کلمه "انقلاب" را تنها برای "انقلاب سفید" خود به کار برده بود حالا می گفت: صدای انقلاب تان را شنیدم...
مرگ رضا قطبی که در تمام سال های بعد از انقلاب 57 به جای سیاست و همکاری با مخالفان جمهوری اسلامی به هنر و معماری مشغول بود موجب بحث درباره او شد و تناقض های اپوزسیون را بیش از پیش عیان و عریان کرد.
چند روز به پایان شهریور مانده بود که خبر انفجار پیجرهای اعضای ارشد حزبالله لبنان و جراحت شدید چند هزار نفر آنان و نیز سفیر
ایران در بیروت از ناحیه چشم و دست نشان داد طرحی در دست دارند.
تلویزیون
ایران اما از یک سو دنبال کوچکنمایی حادثه بود و از جانب دیگر اصرار بر این که به جای پیجر فارسی آن را بگویند: پیجو.
توماس فریدمن روزنامه نگار و تحلیل گر برجسته آمریکایی پیش بینی کرد انفجار پیجرها فقط بخش کوچکی از یک ماجرای به هم پیوسته است و اندکی بعدتر که در مهرماه سید حسن نصرالله هدف قرار گرفت و در آبان که
ترامپ بازگشت و در آذر که بشار اسد سقوط کرد و قبل از استقرار
ترامپ آتش بس برقرار شد مشخص شد تحلیل گر اوست نه جواد آقای لاریجانی که صدا و سیما در بزنگاه ها می آورد و پیش بینی های او خلق را به خنده وامی دارد.
فریدمن بلافاصله بعد از قضیه انفجار پیجرها نوشت:
وضعیت بهگونهای است که یکی از این بازیگران میتواند با موشکهای هوشمند خود فرودگاه تلآویو را تهدید به نابودی کند، آنیکی هم قادر است فرودگاه بیروت را از بین ببرد. اتفاقِ روز سهشنبه با ابزارهای سایبریِ ماتریکسی برای انهدامِ یکبارۀ پیجرها، فقط بخش کوچکی از این ماجرای بههمپیوسته است و درحالی رخ میدهد که همه معطوف به انعقاد آتشبس در منطقهاند.
اشاره او به خبر بهتآور سهشنبه 17 سپتامبر بود که پیجرها و واکیتاکیهایی که حزبالله از آنها برای برقراری ارتباط بین اعضای گروه استفاده میکرد، بهنحوی همزمان و هماهنگ در سراسر لبنان منفجر شدند. بر اثر این واقعه، هزاران نفر در لبنان زخمی و تعداد زیادی جان باختند.
فریدمن نوشت: همسوکردنِ منافع همۀ بازیگران برای تضمین آتشبس، کاری است در مایۀ چیدنِ رنگهای یکسان در یک سویِ مکعب روبیک.
در داخل دولت پزشکیان مستقر شد اما خود را در برابر حفره ای عظیم به نام "ناترازی" دید که تعبیر محترمانهتر "ورشکستگی" است و در قالب قطع برق و گاز خود را نشان داد و شاید در سال جدید با کمبود آب جلوه کند.
با پایان شهریور سال کهنه به نیمه رسید و مدیران جدید برای انتصاب هر مدیر باید از سد استعلام ها میگذشتند و همین روند انتصابات را طولانی کرد. چند ماه بعد که
ترامپ پیاپی فرمان های مهم صادر کرد مشخص شد پزشکیان چه کار شاقی پیش رو دارد و مثلا برای رفع فیلترینگ نه می تواند لایحه به مجلس بدهد چون مجلس برآمده از 5تا 10 درصد واجدین شرایط با خواست اکثریت همسو نیست و رد میکند و اگر حتی تأیید کنند شورای نگهبان رد میکند و بعد باید یک هیأت در مجمع تشخیص نظر بدهد. در شورای عالی فضای مجازی هم اعضای حقیقی مخالف اند. به بیان دیگر کار او نه با قانون پیش می رود نه با فرمان و ناگزیر است از لابهلای وفاق اهداف خود را دنبال کند و این هم تازه وقتی 6 ماه بعد همتی را انداختند دشوار شده است...